هر کجا هستم باشم آسمان مال من است

شبهای روشن


وقتی حواست نیست زیباترینی
وقتی حواست هست فقط زیبایی...

                                            شبهای روشن

 

 

   + mouse ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱٧ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

وصیت نامه آقای مارکز

 

وصیت نامه آقای گابریل گارسیا مارکز :

 

«اگر برای نمونه خدا فراموش کند که من فقط یک عروسک خیمه شب بازیم و به من تکه‌ای بیشتری از زندگی بدهد، من از همه آن زمان سود برده و استفاده خواهم کرد، بهترین کاری که می‌توانم انجام دهم.»

شاید نگویم هرچه را که می‌اندیشم اما قطعاً درباره هر چه می‌گویم اندیشه می‌کنم. 

به هر چیزی ارزش می‌نهم نه فقط برای اینکه با ارزشند، بلکه برای آنچه آنها ارائه می‌کنند و بیان می‌دارند.

کمتر خواهم خوابید و بیشتر رویا خواهم دید. برای هر دقیقه‌ای که چشمانمان را رویهم می‌گذاریم، بمدت شصت ثانیه روشنایی و نور را از دست می‌دهیم.

ادامه می‌دادم از آنجایی که دیگران متوقف شده‌اند و برمی‌خاستم وقتی که دیگران می‌خوابند.

اگر خدا تکه‌ای بیشتری از زندگی به من می‌داد، ساده‌تر لباس می‌پوشیدم، در نور آفتاب غوطه می‌خوردم، برهنه خود را رها می‌کردم، نه فقط جسمم را بلکه روحم را نیز.  

به مردم ثابت می‌کردم که چقدر در اشتباهند که فکر می‌کنند چونکه پیرتر شده‌اند عاشق شدن را قطع کرده‌اند ، چراکه آنها عملاً از همان زمانی که عاشق شدن را متوقف کرده‌اند، شروع به پیرتر شدن کرده‌اند.

به کودکان دو بال می‌دادم، اما آنها را به تنهایی رها می‌کردم تا هر کدام  بیاموزد که چگونه با تکیه بر خود پرواز کند.

به فرد سالخورده، نشان می‌دادم که آنها  چگونه می‌میرند نه با فرآیند مسن شدن بلکه با غفلت کردن.

چیزهای زیادی از شما یاد گرفته‌ام....
 من یاد گرفته‌ام که هر کس می‌خواهد تا بر بالای کوه زندگی کند، اما فراموش می‌کند که اصل مطلب همان چگونگی  راه پیمودن است.

من یاد گرفته‌ام که وقتی نوزادی تازه تولد یافته انگشت شست پدرش را چنگ می‌اندازد، برای همیشه در قلب او جا گرفته است.

من یاد گرفته‌ام که یک فرد تنها وقتی می‌تواند به فردی دیگر از بالا به پائین نگاه کند که بخواهد به او در برخاستن کمک نماید. 

مطالب زیادی را از همه شما آموخته‌ام.

 

همیشه بیان کن، آنچه را که احساس می‌کنی و انجام بده آنچه را که فکر می‌کنی.

اگر من میدانستم که امروز آخرین وقتی است که شما را خواهم دید،  شما را قویاً به آغوش خواهم گرفت تا نگهبان روحتان باشم.

اگر من بدانم که این دقایق آخرین دقایقی هستند که من شما را خواهم دید، به شما می‌گفتم که « عاشقتان هستم» و به این فرض بسنده نمی‌کردم که شما خود آنرا می‌دانید.

همیشه صبحگاهی هست که در آن زندگی بما فرصتی دوباره می‌دهد تا کارهای خوبی انجام دهیم.

به خودتان نزدیک باشید، به عزیزانتان،و به آنها بگوئید که چقدر به آنها نیاز دارید و چقدر عاشقشان هستید و چقدر به آنها توجه دارید. زمانی را برای بیان این جملات بگذارید، «متاسفم»، «مرا ببخش»، «لطفاً»، «متشکرم» و همه کلمات قشنگ و دوست‌داشتنی که شما بلدید.

 

هیچکسی شما را به خاطر نخواهد آورد اگر شما افکارتان را پیش خود بصورت راز نگه دارید، خودتان را وادار کنید تا آنها را بیان و ابراز دارید.

 

 

   + mouse ; ٥:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

زندگی سینوسی

به  بیو ریتم زندگی اعتقاد دارم

به اون نمودارشبه سینوسی زندگی

به اون  اصطلاح معروف بعد هر خنده ای یه گریه ایه

 و بعد هر گریه ای یه خنده ای

همون ضرب المثل مسیحیا که می گن خدا حسوده

GOD is Jealous

 


 

 

 

 

والآن که شکر خدا چند روزیه در اوج اون نمودار سینوسی به سر می بریم وکم کم داره  زمزمه هایی از سقوط و افتادن در سراشیب نمودار شنیده میشه این عکسو (بخاطر غرور عمیق پشتش)  می ذارم تا یادم نره که زندگی همینه. عاشق این ژستم .

نگاه کردن پرغرور به دستاوردهای یک عمر زندگی پر فراز و نشیب

یک عمر زندگی سینوسی

 

 

   + mouse ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

 

گفت:

            چگونه به این جایگاه رسیدی؟

گفتم :   از راه

                       نرفتم .

   + mouse ; ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱٠ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

همذات پنداری

خب مام خودمون یه جورایی  mouse  ایم دیگه

 

 

   + mouse ; ۸:۱٥ ‎ق.ظ ; ٧ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

همینجوری...

 

 

by: vladimir Funtak

 

امیدوارم ربطی به علاقم به once نداشته باشه

   + mouse ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ٤ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 



١- با هرچیزی می شه فال گرفت:

با دون کیشوت

باژان کریستف

با مجموعه مقالات مدیریت و برنامه ریزی شهری

با فرهنگ انگلیسی به فارسی هزاره...

مهم  اینه که نیت پاک و خالص باشه.

.

.

.

.

با هشت کتاب سهراب فال می گیرم. این می یاد:

 

 

شهر من کاشان نیست

شهر من گم شده است

من با تب

من با تاب

خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام.


٢- خیلی وقته نقاشی خوشگل ندیدم . با اجازه زنبق دره که  اینو از وبلاگش بلند کردم و بعد هم آقای آفریمو :





 

 

 نگین جوادیه . من عاشق اون ترکیب رنگ طیف آبی و سایه روشن روی شلوار لی هاشونم .

 

  

٣- تو نمی دونی من به این  صفت  خوب آلرژی پیدا کردم .

این لغت برای من بار منفی داره . معناش برام مساویه با  پپو . ابله . خنگ وارفته . سیب زمینی.

پس لطفا دیگه بهم نگو  دختر خوب.

 


   + mouse ; ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; ۳ بهمن ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

        

            حاضرم برم جهنم به شرط اینکه  ام پی تری پلیرم  هم باخودم ببرم

 

   + mouse ; ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; ۳٠ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

 

زندگی از زندگی سرچشمه می گیرد.

 

                                                   لوئی پاستور

   + mouse ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ٢٥ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

10 THINGS I HATE ABOUT YOU

امروز صبح دوستی منو یاد این انداخت:
فیلم خاطره انگیزی بود و این شعر کت هم که برای پاتریک نوشته
 بسیار بسیار قشنگ.




 

: KAT
I hate the way you talk to me
And the way you cut your hair.
I hate the way you drive my car.
I hate it when you stare.
I hate your big dumb combat boots
And the way you read my mind.
I hate you so much it makes me sick.
It even makes me rhyme.

She pauses, then continues.


KAT :
(continuing)
I hate it...
I hate the way you're always right.
I hate it when you lie.
I hate it when you make me laugh;
Even worse when you make me cry.

She begins to cry as she continues to read.


KAT:
(continuing)
I hate it when you're not around
And the fact that you didn't call,
But mostly I hate the way I don't hate you;
Not even close;
Not even a little bit;
Not even at all
.

   + mouse ; ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱٢ دی ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()